خدايا اگه دوست داشتن گناه ميخوام گنه کار ترين گنه کاران باشم
بعضــی اشــکهــــا هستند عــجيب ، آدم را آرام مـيکنند . . . من به اندازه ی چشمان تو غمگین ماندم… تو به اندازه ی تنهایی من شاد بمان.. خـــدایــــا تــقــدیـــر مــــــن اســتــــــ براي اين كه دفتر نقاشي اش سفيد بود ... معلم تنبيه اش كرد... غافل از اين كه دخترك... فقط خدايي را كشيده بود... كه همه ميگفتند... ديدني نيست............. صرف فعل “دوست داشتن” بسیار سخت است: می آیی ... می روی ... و فقط یک سلام ... و گاهی یک خداحافظی... نه ... این انصاف نیست ... تو و یک دنیا بی تفاوتی .... گـاهی لـال می شود آدم حالــــم خوب است.. که می توانستم از تــــه دل بخــــندم.. کاش می دانستی آدمی که بی صدا قهر میکند میخواهد که بماند ! آنقدر پیشِ این و آن از خوبی هایت تعریف کرده بودم که وقتی سراغت را می گیرند شرم دارم بگویم: تنهایم گذاشت .... خدایــــــــــــــــا...
بــــی دليل
بـــی بهانـــه
يـــک دفعـــه
نصفـــــ شبــی
و به اندازه ی هر برق نگاهت نگران
ایــنـــجـــایــــی کــــه مـــ ـن هــســتــم
یــــا تـــقـــصــــیـــــر مـــــــن ؟ !
گذشته اش که به هیچ وجه ساده نیست
حالش کاملاً اخباری ست
آینده اش هم شرطی ....

من و یک دنیا عشق ....
حـرف دارد
ولـی کلمه نـدارد
امــــا...
دلــــم تنــــگ آن روزهایی شده..
حواسم به رد پاهایت بود
وقتی دنبال این و آن می دویدی !

که دوباره بخواهد ،
که دوباره خواسته شود !
و گرنه رفتن را که بلد است

دستم به آسمانت نمی رسد
اما تو که دستت به زمین می رسد
"بلندم کن"
| Design By : Pars Skin |








